عبد الجليل قزوينى رازى

20

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ « 1 » وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ « 2 » ، و مانند اين در عهد همهء انبيا در وقت نزول خوف بوده است و قرآن مجيد بدان ناطق كه ابراهيم خليل اللّه را عليه السّلام بگرفتند كه : أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ ؟ - « 3 » بوجهى جواب داد كه تقيّه بود در آن ، گفت : بل فعله كبيرهم هذا . . . الاية ، و در دگر انبيا كه بذكر همه ، كتاب مطوّل شود ، و اگر خواجه عقل و قرآن را منكر است بارى از ضرورت « 4 » نمىبيند و نمىشنود كه چون در بازارها و در لشكرگاهها تركى يكى را از مجبّره ميگويد تو أشعريى ؟ ميگويد : نه من سنّىام ، و مذهب صد و پنجاه ساله بتقيّه پنهان مىكند و چون بضرورت رسد تبرّا مىكند از آن ، تا بر تقيّه انكار نكند و بر قول بىحجّت اصرار نكند . آنگه در خاتمهء اين فصل كلماتى عجيب « 5 » گفته است و آن آنست كه نوشته است كه « بزرگان و ائمّهء ما گفته‌اند كه ايمان ملحد و توبهء رافضى قبول نشايد كردن ( الى آخره ) » باز مينمايد كه بزرگان و ائمّهء خواجه عالم‌ترند از خداى و از مصطفى و از همهء انبياى خداى ، از بهر آن را « 6 » كه مدار بعثت رسل و انزال همهء كتب بر قبول توبه است و رجوع از طريق كفر و ضلالت ، و اگر شخصى هفتاد سال يا بتقدير هفتاد هزار سال منكر توحيد و رسالت باشد و بت‌پرست باشد چون

--> ( 1 ) - در دو نسخهء « ح س » ربط كلام در اين مورد گسيخته شده و عبارت به اين صورت در آمده است : « مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ . اما آنكه گفته است : ميگويند : عن أبي عبد اللّه عن أبيه عن آبائه عن رسول اللّه ، و جعفر از آن اسناد آگاه نيست . اما جواب كه روايات مىبرند تا بجعفر و پدرانش ( تا آخر عبارت كه در ورق هشتم نسخهء ح ، سطر سوم ، و ورق هفتم نسخهء س ، سطر 11 موجود است ) پس به خوبى روشن مىشود كه اين دو نسخه يكى از روى ديگرى استنساخ شده است و سبب اين امر و وجه اين انقطاع ربط و اين را كه باقى اصل صحيح عبارت متن كه در اين دو نسخه بوده بكجا منتقل شده است در آينده خواهيم گفت ان شاء اللّه تعالى . ( 2 ) - از آيهء 106 سورهء مباركهء نحل . ( 3 ) - از آيهء 62 سورهء مباركهء انبياء ( 4 ) - ب م : « از ضروريات » . ( 5 ) - غير نسخهء « ع » : « عجب » و عجيب و عجب هردو بيك معنى هستند . ( 6 ) - براى بحث از مثل اين تعبير ( جمع دو يا سه از أدوات تعليل ) رجوع شود بتعليقهء 13 .